شهمردان بن أبى الخير رازى
58
روضة المنجمين ( فارسى )
باب اوّل : نهاذ فلكها و ستارگان كه بر كذام فلك باشند [ بدانك ] ايزد عزّ و جل بقدرت خويش هفت فلك آفريذ ، گردبرگرد از گوئى چنانك طول و عرض و عمق مساوى يكديگر باشذ و نهاذشان اندر ميان يكديگر [ ست ] و از گردش نياسايذ و هر فلكى را جاى ستاره [ ى ] كرد . اوّل فلك قمر ماه ( ؟ ) فلك زمان و دليل چيز « 1 » . دوّم فلك عطارد تير ( ؟ ) فلك علم و معرفت و حيله . سوم فلك زهره آناهيد « 2 » ( ؟ ) فلك خرّمى و اعتدال و رطوبت و ترى . چهارم فلك شمس مهر ( ؟ ) فلك پادشاهى و قدرة و نور و حشمت و بزرگى . فلك پنجم مريخ بهرام ( ؟ ) فلك آتش و [ خشكى ] و خصومت . ششم فلك مشترى هرمزد و برجيس ( ؟ ) فلك جان [ و خرد ] و حركت و بها و توانگرى [ و خواسته ] . هفتم فلك زحل كيوان ( ؟ ) فلك خشكى و سردى و ساكنى . و هر ستاره [ ى ] كه بما نزديكتر است فلك او خردتر بوذ و سبكروتر باشذ ازين سبب « 3 » سير زحل بر فلك خويش همچندانست كه آن قمر و تفاوت از بزرگى و خردى ( 49 ) فلك مىباشذ نه از رفتن سيّاره « 4 » . و فلكى ديگر است هشتم و زبر اين همه فلكها ، فلك البروج است و جاى ستارگان ثابته و معنى ثابته ايستاذه خواهذ بدانك ايشانرا سيرى هست « 5 » لكن با ضافت با سيّاره « 4 » چنانست كه ثابتاند و نه جنبند . و زبر اين همه ، فلك الافلاك است و حامل الافلاك و غير مكوكب نيز گويند و [ به ] يك شبانروز دورى كنذ تمام ، از مشرق سوى مغرب برين گونه كه ما همى بينيم و اين دورهاى ديگر افلاك درو پيوسته است و او همه را خويشتن مىگرداند « 6 » و دور ستارگان و سيرهاشان آن قدر است كه از مسيرشان پيذا همىآيذ از مغرب سوى مشرق خلاف حركت كل چنانك ياذ كنم و سير همه ستارگان از سيّاره و ثابته يكيست لكن آن را كه فلك خردتر است دور زودتر توانذ كردن چنانك گفتم .
--> ( 1 ) . نسخه قاهره : « فلك زمستان و دليل و خير » ( 2 ) . نسخه اساس : « فلك ناهيد زهرا » ( 3 ) . نسخه توبينگن يك جمله اضافه دارد : « از اين سبب چنان كه اگر زحل را با فلك قمر آوريد سيرش همچنان قمر گردد » ( 4 ) . نسخهها فرقى بين ستاره و سيّاره نگذاشتهاند . ( 5 ) . نسخه قاهره : « ايستاده خواند نه آنك ايشانرا سيرى نيست » ( 6 ) . در ساير نسخهها : « همىگرداند »